اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم
بعد از سالها زندگی شرافتمندانه ، امروز مجبور شدم بروم به راهپیمایی حکومتی . چیزی در مایه های آن پدری که می خواست پسرش را بزند و پسرش رفته بود توی مسجد قایم شده بود . پدر آمد دم در مسجد و گفت : پسر ! با زبان خوش بیا بیرون ، بعد از عمری پای من را به مسجد باز نکن. رها کنم. باز فردا یکی از این ژولیده پولیده های کلّه شق ِریشو پیدا می شود و می گوید که چرا به ما توهین کردی. حوصله ی این متحجرین را ندارم. ولشان کنی با هوندا ۱۲۵ می خواهند بروند تور دور کهکشان. پیف پیف …
رفتم ایستگاه مترو ، دیدم مجانی است . بیچاره ها ! اینقدر آدم کم آورده اند که به این روش های مشمئز کننده متوسل شده اند . دیگر همه می دانند که در این رژیم همه دارند همدیگر را می خورند و از یک قران دو زار هم صرف نظر نمی کنند ، چه برسد به چند صد تومن پول بلیط مترو. سه هزار میلیارد هاپولی شد و گور بابای ملت به جهنم. ( آه که آن چند میلیون رای رویایی هم همینطوری گم و گور شد. رها کنم ، وگرنه دوباره اسپاسم عضلانی ام عود می کند و تا چند روز نمی توانم بنویسم) خب این هم دلیل دیگری است که نشان می دهد طرفداران رژیم دارند روز به روز کمتر می شوند، رژیم محاسبه کرده دیده با این جمعیت کم ، ضرری از جانب متروی رایگان به بیت المالش نمی خورد.
از مترو که بیرون آمدم ، با منظره عجیب و خنده داری مواجه شدم . یک عالمه درخت داشتند وسط خیابان وول می خوردند. بعضی هایشان هم مثل قحطی زدگان توی صف ساندیس صدقه ای حکومت بودند. حیف که حافظه ی موبایلم را هیچ وقت پاک نمی کنم تا جا برای گرفتن عکس های جدید باز شود، وگرنه پاکتهای خالی ساندیس همه خیابان را پر کرده بود و جان می داد برای عکس گرفتن.اگر می پرسید که چرا حافظه ی موبایلم را پاک نمی کنم یا رم جدید نمی خرم ، حق دارید. این عکس ها ، این موبایل برای من قرص مسکن هستند. خاطراتی که یادآور نهضت و جنبش پاک و مسالمت آمیز ما بود.به یاد آن روزی که نماینده کاندیدا پای صندوق بودم ، شماره یک و دو روی صفحه کلید گوشی را پاک کرده ام. نخواهم گذاشت این خاطرات از من گرفته شود. رها کنم تا دهانم بیشتر از این تلخ نشده.
اما خنده دار بودن منظره به خاطر ابتکار مسخره رژیم بود. هزاران هزار آدم مقوایی ، با استفاده از بنر و پلات رنگی تهیه کرده بودند و داده بودند دست جیره خورهایشان. مثلاً یک نوجوان بسیجی همزمان چند تا ماکت مقوایی انسان در ابعاد واقعی در دست داشت که نشان دهنده افراد خانواده اش بودند. و جوری که کسی متوجه نشود این آدمهای مقوایی را با همان نخ ها و ریسمان هایی که در دست داشت می خنداند یا با آنها شعار می داد و یا حتی با آنها ساندیس می خورد ! و دیگر اینکه ظاهراً رژیم دوباره متوسل به نظامیان سوریه و فلسطین شده ، چون یکی شان هم داشت قبل از آن رییس جمهورشان سخنرانی می کرد، لا اقل قبلاً توی رژیم سخنران زیاد پیدا می شد . ببینید چقدر وضعشان خراب است که دیگر کسی حاضر نیست از اینها دفاع کند و رفته اند آدم از خارج ( آنهم کجا ؟ غزه! ) آورده اند.از قرار معلوم اینها برای چند روز مجبور شده اند تا به بشار اسد بقبولانند که در سوریه آتش بس اعلام کند تا آدمهای سوریه بیایند نخ و ریسمان آدمک های مقوایی شان را نگه دارند.رها کنم تا از فرط خنده ، اشکم در نیامده.
اما صحنه ی مشمئز کننده ای را هم دیدم : جوانک بی ادبی به همراه چند تا از هم پیاله هایش از کنارم رد شد، شنیدم که سرخوش و خندان و با ریتم خاصی می خواند : مهدی هاشمی برگرد به تیمت…رفتم توی فکر که تا چند وقت پیش این بچه دست چپش و راستش را بلد نبوده ، و لابد از وقتی رفته به دانشگاه این مزخرفات را با تهدید نمره ندادن و کمیته انضباطی و تعلیق و اخراج و زندان و پرونده سازی چپانده اند توی مغزش و مجبورش کرده اند که بیاید و این شعرهای دون شأن انسان را بخواند.رها کنم تا حالم بهم نخورده.
و اما دردآور ترین چیزی که دیدم این بود : گوسفند زبان بسته ای را جلوی یک سوپر پروتئینی دیدم که دست و پایش را به هم بسته بودند. مسئله این نیست که من گیاهخوارم ، ولی جلادانی که حاضرند برای خوشی و شادمانی خود یک حیوان نگون بخت را – که می توانست در مرتع و صحرا به همراه بره ی خود بدود و بازی کند و چرا کند – سر ببرند ، چطور انتظار دارند که حتی الیت ها هم صدایشان در نیاید؟ لابد همه ی ما را به شکل همان زبان بسته می بینند !… واقعاً دنائت و پستی و انحصار طلبی و قدرت خواهی چه بر سر انسان می آورد.رها کنم تا …ولی نه، این یکی را نمی توانم رها کنم . چشم های آن زبان بسته هنوز با من حرف میزند.
هر چه به ظهر نزدیک تر می شدیم به تعداد درختها و مقواها اضافه می شد.کلاهم را تا جایی که می شد پایین کشیده بودم که یک وقت کسی مرا نبیند و مجبور باشم در آن پادگان نظامی که بسیج و سپاه و گارد درست کرده بودند با او دهن به دهن بشوم. وسط خیابان روی جدول بین دو باند نشستم تا کمی خستگی بگیرم . صدای سخنران نمی گذاشت تا افکارم را متمرکز کنم و بتوانم به رویاهایم فکر کنم. سرم را گذاشتم روی زانوانم و در دلم برای هر درخت و مقوا و بسیجی که از مقابلم رد می شد دعا کردم. دعا کردم تا بلاخره او هم بتواند روزی راه درست را بیابد و به رهایی برسد.
***
پی نوشت : این مطلب را برای آن دسته از افراد هفتاد و دو ملت اپوزیسیون و انصار و اصحاب فتنه که بعد از ۲۲ بهمن امسال ، باز هم حرف حساب برای گفتن نداشتند نوشتم، فی سبیل الله. بردارند و استفاده کنند.از شیر مادر هم بهشان حلالتر باشد.در این یک مورد لینک هم نخواستیم بدهند !به قول دوستی: “دیگر چه میخواهند؟ مرگ ؟!”
اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم
(منافقان، اهل ایمان را) ندا در میدهند؛ «آیا ما با شما نبودیم»؟! میگویند: «چرا، ولی شما خودتان را در بلا افکندید و امروز و فردا کردید و تردید آوردید…»
این امروز و فردا کردنها، این تسویفها، بیخیالیها و سستیها، اخلاق جهنّمیهاست. همهی وجودمان حسرت میشود توی آن دنیا وقتی بدانیم همین تعلّلها، از بهشت دورِمان کرده؛ و تربّصتُم و ارتبتُم. بهشتیها اهل سبقتاند؛ السّابِقون السّابِقون (واقعه/ ۱۰)؛ عجله دارند برای خوبشدن، برای خوبیکردن، برای توبه، برای ترک گناه، برای رفتن و رسیدن. زمان، برایشان مهم است. وقت تلف نمیکنند. خودِ خدا هم بندههاش را به سبقت دعوت میکند؛ به سرعتگرفتن، به کنارگذاشتنِ تنبلی و سستی. به سمتِ بهشت نمیشود آهسته و بیحوصله راه رفت. برای بهشت باید مشتاقانه دوید. باید سرعت گرفت. وَ سارِعوا اِلی مَغفره مِن ربّکم و جَنَّه. (آلعمران/۱۳۳).
یُنادُونَهُمْ أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قالُوا بَلى وَ لکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ… (حدید/۱۴)
برای خاطر آیه ها +
پایگاه ۵۹۸ – ”روزهای زندگی” پرویز شیخ طادی کارگردان لایق سینمای کشور این روزها در حالی در سایهفراموشی بسیاری از مخاطبین سینما و رسانه های انقلاب قرار گرفته است که این فیلم به عنوان یکی از آثار جدی و قوی دفاع مقدس به حساب می آید. به همین منظور برآن شدیم که بار دیگر در [...]
جمعی از سینماگران در ارتباط با حاشیههای به وجود آمده برای برنامه سینمایی «هفت» به رئیس رسانه ملی نامه نوشتند. در متن این نامه آمده است: جناب آقای ضرغامی با سلام دو سال قبل زمانی که برنامه زنده سینمایی «هفت» با اجرا و تهیهکنندگی فریدون جیرانی آغاز به کار کرد، به درایت شما تبریک گفتیم [...]
به گزارش خبرگزاری فارس- ۲۵ سایت و نشریه در نامهای از برخورد صداوسیما با نامه نخست خود درباره عملکردش در صدا و سیما انتقاد کرده و خواستار پاسخگویی وی شدند. به گزارش خبرگزاری فارس ،متن کامل این بیانیه که به امضای۲۵ سایت و نشریه رسیده است به شرح زیر است: بسم الله الرحمن الرحیم «الذین یستمعون [...]
یاسر موحدفرد، دبیرکل بنیاد فردوسی به بهانه فرارسیدن روز بزرگداشت فردوسی با توجه به اینکه در آستانه برپایی هفتمین کنگره جهانی فردوسی قرار داریم درباره برنامههای بنیاد فردوسی به همین مناسبت بگویید. بنیاد فردوسی فعالیت خود را در این زمینه از روز ۲۳ اردیبهشتماه با همکاری جهاد دانشگاهی مشهد آغاز کرده است طوری که [...]
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون می خواهند نور خدارا با دهان های خویش خاموش کنند و خدا کامل کننده نور خویش است اگرچه کافران را ناخوش آید سوره مبارکه صف ، آیه شریفه۸ انا لله و انا الیه [...]